يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
61
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
شدم كه اگر جان به مژده مىدادم كم بود . زيرا كه اين عطيهاى بزرگ از براى اين خانهزاد ضعيف بهتر و خوبتر از نشان و حمايل امير تومانى بود . نمىدانم به چه زبان تشكر اين مرحمت و موهبت را گفته و از جنابعالى درجهء امتنان خود را به چه مايه داند و عرض دعائى نمايم . زبانم از عرض تشكر قاصر است . همينقدر از خداوند متعال خواستارم كه جان ناقابل اين غلام عقيدت فرجام را تصدق خاكپاى مبارك نمايد كه به هيچگونه خدمت و لياقتى اين قدر اظهار مرحمت و عنايت مىفرمايند . زياد عرض و تصديعى ندارم . ايام عزت و جلالت مستدام باد . » به پيشخدمت جناب مجد الدوله ، سركار آجودانباشى از قبل من يك « امپريال » دادند . بعد مشغول صحبت شديم . دو به غروب مانده برخاستيم . هركس به راه خود رفت . من منزل حاجى لطف الله خان مير پنجه رفتم خيلى دور بود . سركار صارم الملك هم آنجا تشريف داشتند قدرى صحبت كرديم . غروبى آمدم منزل شام خورده خوابيدم . روز سهشنبه هشتم صبح از خواب برخاستم . خسته شدهام از بس كه كوچه به كوچه گشتهام ، تا ناهار به جائى نرفتم . قدرى جواهرات سلطانقلى آورده بود خريدم . يك ساعت به غروب مانده رفتم منزل جناب حسينقلى خان وزير مختار ينگى دنيا . قدرى صحبت كرده ، نيم ساعت از شب رفته آمدم منزل شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه نهم صبح را رفتم منزل آقا على خان پسر صدر اعظم مرحوم . قدرى نشسته برخاسته رفتم بازديد بشير الملك . چائى و قليان صرف شد . آمدم منزل . رقعهاى جناب مستطاب آقاى عضد الملك نوشتند ، به منزل جناب صاحب ديوان وعدهء شيرينى خورانى گرفته . دختر صاحب ديوان را به جهت پسر خودشان ايلخانى قاجار نامزد مىنمايند . ناهار خوردم . سه به غروب مانده سركار آجودانباشى تشريف آوردند با هم سوار كالسكه شده رفتيم منزل